جشن آذرگان

ایرانیان باستان به مناسبت های مختلف اعیادی برگزار می کردند که نشان دهنده احترام آنها به طبیعت ، خلقت و علی الخصوص نسلهای آینده بود. مثال بارز آن نیز جشن مهرگان بود که به جشن درخت کاری معروف است. در کشوری که نیمی از آن کویر است زندگی کردن و یا بر آن حکومت راندن خرج هر کسی نبوده. پس نیاکان ما به ما چه آموختند؟

دیگران کاشتند و ما خوردیم         ما بکاریم و دیگران بخورند

پس آنسان بود که جشن آبانگان و آذرگان نیز برگزار می شد.ولی متاسفانه بعضی از این مراسم به دلیل نواهایی که آیین زرتشت را تداعی می کند به تدریج مرتود شده از فرهنگ ایرانی در حال خارج شدن است. به راستی ما در این آذر ماه چه چیزی برای جشن گرفتن داریم؟ حقیقت تلخ است. خیلی از آن چیزهایی که به آن می بالیم در اصل در نظرمان بی ارزش و پوچ است . تا بوده چنین بوده و تا هست چنین است.  مثلا همه می دانند فردوسی که پدر زبان پارسی است در فقر از جهان رفت. حالا ما هر چه آیین بزرگداشت برای مرحوم  اجرا کنیم نوشدارو بعد از مرگ سهراب است. آیا مرده خوری و مرده پرستی هنر است؟ اما در اصل این رسم جهان دیوزان و سالوسان است. انسان در اصل موجودی است که گرایش به پستی و فرو مایگی دارد(تین 5) و الا عیسی مسیح با تمام معجزاتش تنها نمی ماند تا مشتی مزدور او را در ملاء عام شکنجه کرده به صلیب بکشند. ولی امروز حکومت نظامی امریکا دم از حقوق بشر می زند و ادعای ابقای مسیحیت را دارد در حالیکه مردم بی گناه را فوج فوج به کام مرگ و شکنجه می فرستد. حالا نه اینکه بقیه حکومت ها بهتر باشند چرا که قدرت مثل یک آهنربا هر چه آدم فاسد است به خود می کشد. راستی این روزها این حرفها کیلویی چند می ارزد؟ حالا بگو پشیزی! مهم این است که انسان آنچه را درست می داند به سخن آورد والا ما مگر نمی دانیم چه جور حرفهایی رواج و خریدار دارد؟

پس در آذرگان چه چیزی را جشن بگیریم؟

نگاهی کنیم به تقویم آذرماه و یکی از وقایع مهم تاریخی خود را که مایه غرور ما است انتخاب کنیم :
 5. روز بسیج مستضعفین ؛
12. تصویب قانون اساسی ؛
16. روز دانشجو ؛
18. معرفی عراق به عنوان آغاز گر جنگ ؛
19. تشکیل شورای ملی انقلاب فرهنگی ؛

یا می توانیم مانند نیاکان کردار نیکی انجام دهیم  :
-  پلاستیک جمع کنان را و خیابان خوابان را و مستمندان را در این جشن ارج بدهیم.
-  بیکاران را کار و نا امیدان را امید بدهیم.
- به نشانه دوستی به تمام ملل دنیا دسته گلی بفرستیم.
- جشن شعر و یا کاریکاتور و یا دلقک بازی  بر گزار کنیم.
- مثل برزیلی ها بریزیم به خیابان و کارناوال راه بیندازیم.

 ولی خیلی از این ایده ها از نظر قانونی مورد دارد. اما اگر جملتا عزاداری کنیم کسی به دل نخواهد گرفت. برای گریستن هم بهانه زیاد است. نگاهی به تیتر روز نامه ها کافیست:
- مجرمان مفاسد اقتصادی راست راست می چرخند و به ریش ما می خندند. فرار سرمایه ها در افق رویت شد.
- بورس تهران در حال پر پر زدن و جان باختن است.  نهاوندیان دبیر کلی را نپذیرفت.
- بنزینی که با برداشت از حساب ذخیره ارزی وارد می کنیم به عراق قاجاق می شود.
- موتور ملی تو زرد از آب در آمد. طراحش شرکت آلمانی بود.
- آمار کتاب خوانی هر ایرانی به 16 ثانیه رسید.
- مصرف اکستازی در ایران دو برابر شد.

حالا سئوال این است که آیا مصرف کنندگان این مواد مخدر همین خواهران ، برادران و فرزندان ما نیستند؟ آیا چقدر آمار لازم است که بفهمیم جای حساسی از کار ما می لنگد؟ در چشم انداز دویست ساله چه داریم؟ آیا چیزی ارزش خریدن لعنت خلق و خدا را به جان دارد؟ پس ما اگر نمی خواهیم که نسلهای بعدی به بی مایگی ما دشنام دهند. بگویند در این قسمت تاریخ در این مرز و بوم شبه انسانهایی زندگی می کردند که هوا را ، خاک را ، آب را آلوده کردند. منابع طبیعی را ، جنگل را ، معادن را به تاراج بردند و به  اسباب بازی های کره ای فروختند. از ادب و عرفان و هنر فقط خالی بندی و فریب را آموختند و آتش نفرت افروختند. پس ای آقا و خانم ایرانی از خود سئوال کن چون روزی از من و تو سوال خواهد شد (تکاثر 8) که با نعمت هایی که به ما داده شد چه کردیم. پس بیایید به مفهوم واقعی  سبز فکر کنیم ، سبز سخن بگوییم و سبز عمل کنیم  تا شاید آینده سیاه تر از این نشود. 

با سپاس،
ممحد

1385 : تیر:مشکی رنگ کشکه    خرداد:تاریخ خلاصه ایران   اردیبهشت:فرزندان خدا    فروردین:بوق غولک 
1384اسفند:ابجد هوز     بهمن:مرگ بر امریکا     دی:بستنی شب یلدا    آذر: جشن آذرگان    آبان: آنفولانزای سگی      مهر: پنجره پاییز    شهریور: باد آمد و بوی وبا    مرداد: سلام رییس    تیر: ورود ممنوع    فال حافظ    تماس با ما